خرید بک لینک
آنشب فقط من و او بودیم. نه که من و او ؛ من و جنازه ی او. صدای سیناترا هم توی اتاق یچیده بود.لم داده بودم روی کاناپه ی وسط هال و سیگار می کشیدم و نمی دانستم چه کنم. چطور می توانستم ثابت کنم که او را م

برچسب: نویسنده: پرنیا جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1398 ساعت: 4:44

عودی که تازه خریده بود را روشن کرده بود و آهنگی از کاست قدیمی اش را گذاشته بود که بخواند.

تنها بود. سیگاری هم روشن کرد و لیوانش را پُر کرد.

بعد از این فقط تصاویری گنگ از زنانی بود. از جاده هایی. از لحظاتی که برایش آشنا بودند.

برچسب: نویسنده: پرنیا جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1398 ساعت: 4:44

صفحه بندی